|
ܓ قهــــوه رو تلــــــــخ دوسـتـــــ دارمـــــ ، مـــزه ے زندگــــی مـیــــــده ܓ
|
||
|
سلام. به امید خدا فردا دارم میرم سفر، اول میریم زنجان ، چون بابا کار داره ، از اونور هم میریم شمال، قرار بود بریم سرعین اردبیل ولی احتمالا برنامه سفر واسه شمال ردیف میشه. اگه عمری بود و سلامت برگشتم بازم میام آپ می کنم. چند روزی از دستم نفس راحتی می کشید.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است در عشق رقیب منفور است، عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند، عشق تملک معشوق است، ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم، دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد. عشق همواره با شک آلوده است، عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
عشق بینایی را میگیرد،
عشق یک فریب بزرگ و قوی است ، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بی انتها و مطلق.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
عشق طوفانی ومتلاطم است،
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
ای حسرت همیشگی ام... ای که غم نداشتنت لحظه ای رهایم نمی کند... ای که فقط برایم دلتنگی به ارمغان آورده ای... میبینم که دستانت از دستان سردم دور است... تویی که مرا با همه غریبه ساختی و با خود آشنا ؛ می ترسم که من و تو را جدا می کنند و آن هنگام است که دوباره و صدباره در خود خواهم شکست
راهم را گم کرده ام در جاده های زندگی. کلافه و بی قرارم ، خبری از گذر زمان ندارم !
بگو ای عشق که مرا دوست میداری. این چشمهای خیس مرا با چشمهای خیست نگاه کن و به من بگو که به سوی من می آیی.به منی که زخم خورده از کلام عشق هستم، معنای واقعی عاشق شدن را بیاموز و به منی که خسته و خورد از زندگی ام آرامش هدیه کن.آرامش من تو ، آن صدای مهربان و چهره ماه تو هست.اگرچه میدانم تو مرا خیلی دوست میداری و دیوانه این قلب پر از درد منی ولی باز میگویم که ای عشق من تکرار کن که مرا دوست میداری.تکرار کن عزیزم… با احساسی پاک، از ته قلبت و با تمام وجودت بگو که عاشق منی. من آرزوی این دوست داشتن و ابراز محبتی مانند تو را داشتم , آرزوی عشق پاکی مانند تو را داشتم .اینک به منی که همان آرزوی عشق تو را داشتم بگو که دوستم میداری و تاپایان راه با من میمانی تا به تنها آرزویم برسم . ولی شما به وبم سر بزنید و خوشحال میشم واسم نظر بذاریم و فراموشم نکنید. منم سعی می کنم تا اونجایی که واسم مقدور هست در اولین فرصت بیام و آپ کنم.
رسم عاشقی این نیست که بگویی مرا دوست داری و بعد از مدتی مرا تنها بگذاری.
تو خودت خوب میدانی عشقهای این زمانه پوچ است همیشه این شعری را که اینک نوشته ام زیر لب بخوان…
اگر میبینی حال خودم نیستم و در خود شکسته ام
من صبورم اما ...
همه جا عطرتو پیچیده ، تنها صدای تو را میشنوم ، جایت در کنارم خالیست
بیا در میان عاشقان بهترین باشیم ، ما می توانیم عاشقترین باشیم.
مال منی، نفسهای منی، عشق منی تو
آهسته بیا ، باز هم که فراموش کرده ای کجا آمده ای اینجا قلب من است آهسته ، این قلب، شکسته... نگاهی کن ببین درهای قلبم بسته شاید باز هم بی وفایی مثل تو پشت دیوار قلبم نشسته ! آمده ای که بگویی پشیمانی؟ اما هنوز چند روزی بیش نیست که از آن روز گذشته آتش دلم همچنان در حال سوختن است ، بگذار خاکستر شود ، بعد بیا و دوباره دلم را بسوزان بگذار گونه های پر از اشکم خشک شود ، بعد بیا و دوباره اشکم را در بیار آهسته ، قلبم بدجور شکسته دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ، یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را ... بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو بگذار در حال خودم باشم ، نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را بگذار در حال خودم باشم ، به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم ، پس بگذار با تنهایی تنها باشم در خلوت خویش با غمها باشم ، نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم آهسته ، غم سنگینی در دلم نشسته ... آنکه از من دلربایی کرد آمد اما بی وفایی کرد او که قصد دل شکستن داشت از چه اول دلربایی کرد از جنون افتاده ای بودم او مرا از نو هوایی کرد با فسون آیینه دارم شد وز برایم خودنمایی کرد چون بتی از وی تراشیدم ناگهان بهرم خدایی کرد کاش می دانست میدانم عشق را نتوان گدایی کرد
یک بار بگویی مرا دوست داری ، نمیتوانی در قلبم بمانی ، با آن نگاه عاشقانه ات مرا اسیر نکن ، با آن حرفهای عاشقانه ات مرا وابسته خودت نکن.
با چشمهای خیس می نویسم که دوستت دارم تا تو نیز با چشمهای خیس بخوانی و احساس مرا از ته قلبت درک کنی. با دلی عاشق می نویسم که عاشقانه با تو می مانم ، و می نویسم که اینها تنها یک نوشته نیست بلکه احساس قلبی من است عزیزم. می نویسم تا بخوانی و به عشق من افتخار کنی … با دلی پاک ، صادقانه و یکرنگ می نویسم که خیلی دوستت دارم. تو لایق این دفتر عشقی ، صادقانه آن را به تو هدیه می دهم.
آرزو دارم همیشه در کنارم باشی ، یار و یاورم باشی ، سرپناهی برای این قلب عاشقم باشی.
امیدوارم که خوب باشید ولی من که خوب نیستم ، آخه واسه کارشناسی ارشد قبول نشدم. روز چهارشنبه عصر بعد از اینکه آپ کردم با اقوام رفتیم باغ داییمینا که طرفای شیراز که سیاخ دارنگان هست رفتیم و روز بعد یعنی پنج شنبه نتایج اعلام شد ویکی از دوستای عزیزم که خودش سال قبل قبول شده بود اونم خیلی دلش میخواست منم قبول بشم که متاسفانه بهم زنگ زد و با ناراحتی گفت که قبول نشدی. بقیه دوستامم بهم زنگ زدن که هیچکدومشون قبول نشده بودن و کلی گریه کردم. تصمیم گرفتم دیگه واسه ارشد نخونم ولی مامانم گیر داده که باید بخونی ، آخه بدجوری به هم ریختم. تصمیم داشتم وبلاگمو تعطیل کنم، ولی دوستام منصرفم کردن. ولی الان دیگه نا امید نیست ، حتما خیریتی بوده. انشالله سال دیگه.
فردا نتایج کارشناسی ارشد اعلام میشه. واسم دعا کنید قبول بشم تا از این بلاتکلیفی بیرون بیام. گاه دلتنگ می شوم
سلام بچه ها ، خوبید؟
هنوزم مسافرتم ولی دلم نیومد واسه عید فطر آپ نکنم. عید بر همگیتون مبارک
سلام بچه ها. خوبین. چند روزی نیستم چون دارم میرم مسافرت . البته بازم مجردی چند روزی از دستم راحتید ولی وقتی برگشتم می ترکونم
چقدر انتظار برای رسیدن به تو شیرین است.
ای روشنی گسترده ، ای زیبایی محض ، ای آسمان بی کران مهربانی کلامی می آفرینم تا با تو سخن بگویم سالروز زمینی شدنت مبارک . .
بعضی وقتها فکر می کنم یه حس بدی بین ما لونه کرده اونم تردید و شکه ... چی میتونه این حس تلخ رو از بین ما ورداره ؟ آخه این جمله همیشه تو دنیای منه که یکی گفته : شک ـ آفت دوست داشتن است !
خیلی سخت است این لحظه ها ، لحظه ای که تو نیستی و من به تو نیاز دارم.
شب است و در تاریکی وجود پرسه میزنم...
ندارم...
نمیدانم !
یکی از دوستای خوبم ازم عکسهای اوالونا را خواستن که این عکس ها را بهش تقدیم می کنم بلانکا سوتو بازیگر، مدل و همچنین ملکه زیبایی مکزیک است. که با زیبایی خیره کننده اش، میلیون ها آدم از سراسر دنیا را شیفته ی خودش کرده. او در 5 ژانویه 1979 در شهر مونتری مکزیک به دنیا آمد. که تا سال 2011 ( 32 ) سال سن دارد. بلانکا در سال 2007 با جک هارتنت بازیگر مطرح آمریکایی ازدواج کرد. بلانکا سوتو در مراسم زیباترین دختر مکزیک (او در این مراسم زیباترین دختر مکزیک شناخته شد)
عروسیییییییییییییییییییییییییی
بلانکا و شوهر واقعیش
دوستای گلم اگه عکسی از هنرپیشه یا خواننده مورد علاقتون خواستید بهم بگید بیا دنیارو تقسیم کنیم ، ستاره ها مال تو خورشید ما ل من ، ماه مال تو آسمون مال من اصلا همشون مال تو ولی تو مال من دوستت دارم
ای توکه مثل تموم فرشته های مهربون، مهربونی! ای تو که برای من دوست داشتنی ترین همزبونی! ای تو که دل منو اسیر واژه عشق میکنی! ای تو که آبی ترین آبی دنیارو برای من معنا می کنی! ای تو که مثل گل رز برای من همیشه زیبا می مونی! ای تو که برای من همه چیزی و ...! اومدم تا یه بار دیگه بهت بگم: آره من دوست دارم.... اومدم تا یه بار دیگه بهت بگم: آره من عاشقتم....
|
||